دیکشنری فارسی

impassible

UKimpɑːsəbl

معنی فارسی

تالم پذير بيحس بدرد غير حساس نسبت بدرد بي عاطفه

معنی کامل و مثال‌ها

/im pas´ǝ bǝl/adj.

بی‌حس، فاقد احساس درد، بی‌درد

بی‌عاطفه، سرد، عاری از احساسات، انگیز ناپذیر، بی‌تفاوت، بی‌واکنش، انگار نه انگار

آسیب ناپذیر، رویین تن، صدمه ناپذیر

مترادف‌ها

adjective
1. impassive, insensible, indifferent, insusceptible.
2. Incapable of suffering from external conditions, self active, omnipotent, above pain or grief.

واژه‌های دیگر با معنی «تالم پذير»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن