imperilment معنی فارسی خطر بيم اختيار سلطه واژههای دیگر با معنی «خطر» peril خطر، مخاطره، بيم زيان danger خطر، بيم، اختيار emergency door در خطر، خروجي خطر، در اضطراري dangerless بي خطر malignant خطر ناک، زيان آوري، صدمه زدن balefire اتش خطر، اتش علامت، اتش بزرگ درهواي ازاد dngerous خطر ناک، پرخطر. risk taker خطر طلب war risk خطر جنگ safety stop ترمز خطر، ضامن اسلحه، گيره ضامن