دیکشنری فارسی

impinging

UKimpindʒiŋ

معنی فارسی

خوردن برخورد کردن تصادف کردن تماس کردن تجاوز کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the physical coming together of two or more things “contact with the pier scraped paint from the hull”

واژه‌های دیگر با معنی «خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن