impubic معنی فارسی نابالغ نارسيده بتکليف نرسيده واژههای دیگر با معنی «نابالغ» impuberal نابالغ، نارسيده، بتکليف نرسيده impuberate نابالغ، نارسيده، بتکليف نرسيده non-age نابالغ statutory rape هتک ناموس دختر نابالغ. bobby socker دختر نابالغ (بين 11 و 41 سالگي). bobby soxer دختر نابالغ (بين 11 و 41 سالگي). underage فروسال، نابالغ، صغير unripe نارس، کال، نابالغ