دیکشنری فارسی

imputed

UKimpjuːtid USımp'ju:tıd

معنی فارسی

نسبت دادن بستن اسناد کردن راجع کردن

ریشه و کاربرد

Verb

Past tense of 'impute'.

ریشه

From Latin 'imputare' (to reckon, attribute), from 'in-' (in) + 'putare' (to reckon).

واژه‌های دیگر با معنی «نسبت دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن