in a good state of health معنی فارسی تندرست سالم واژههای دیگر با معنی «تندرست» healthier تندرست، سالم، صحت بخش healthiest تندرست، سالم، صحت بخش healthy تندرست، سالم، صحت بخش healthily تندرست وار، بطورسالم، باصحت مزاج workhouse کارخانه (اي که دران گداهاي تندرست، رابکارواميدارند) levy in mass نام نويسي همگاني از مردان تندرست (براي جنگ) lustier خوش بنيه، تندرست، قوي lustiest خوش بنيه، تندرست، قوي lusty خوش بنيه، تندرست، قوي healthful بهبودي بخش، گوارا، سودمند