in a little while UKinəlitlwail معنی فارسی بزودي واژههای دیگر با معنی «بزودي» soon بزودي، زود، عنقريب presently بزودي، بهمين زودي ها، قريبا shortly بزودي، زود، مختصرا ere long بزودي، قريبا erelong بزودي soon a بزودي بعدازان، طولي نکشيدکه freestone سنگ تراش، يکجورهلو که هسته ان بزودي ازمغزش جداميشود directly مستقيما، سر راست، يک راست