in a row UKinərou معنی فارسی رديف شده قطار شده واژههای دیگر با معنی «رديف شده» swath رديف چيده شده، رديف دروشده (ازعلف ياغله) checkrow رديف گياهاني که عمود بر هم کشت شده اند seriated رشته رشته، رديف شده tierced رديف دار، رديف شده . h-engine موتور پيستوني با دو رديف سيلندر روبروي، قائم دوتايي و با دو ميل لنگ که به خروجي، مرکزي متصل شده اند