in a stooping position معنی فارسی خميده دولا واژههای دیگر با معنی «خميده» recumbent خميده، دولا، تکيه دهنده bent خميده، صفت مفعولي reclinate خميده، دولا curved beam تير خميده camber خميده کردن، منحني کردن، قوز يا خميدگي اندک hell bent زياد خميده، منحرف شده، به بيراهه کشيده شده bent adaptor رابط خميده bowfin خميده باله C.Q.R. anchor لنگر خميده joggle shackle بخوي خميده