in chief معنی فارسی بويژه مخصوصا واژههای دیگر با معنی «بويژه» specifically بويژه، مخصوصا، بخصوص especially بويژه، بخصوص، مخصوصا chiefly بويژه، مخصوصا electroplate اب دادن (بويژه بانقره)، مفضض کردن، فلزابداده penster نويسنده بويژه نويسنده مزدور. whittle کارد (بويژه کارد گوشت فروشان) kitchen stuff لوازم اشپزخانه (بويژه سبزيجات)، اخال، اشغال hart گوزن نر (بويژه گوزني که بيش ازپنج سال، داشته باشد) varix variously (طب)دوالي (بويژه درپا)سياهرگ گشاد شده laker ماهي درياچه بويژه قزل آلايي که از دريا، بگيرند، کشتي درياچه رو