in contrast with معنی فارسی درمقابل دربرابر واژههای دیگر با معنی «درمقابل» recrimination بد گوئي درمقابل بدگوئي، ردتهمت earthquake proof foundation غير مقاوم درمقابل زلزله counterpose درمقابل يکديگر قرار دادن، متقابل ساختن. recriminate بدگوئي درمقابل بد گويي کردن wrought iron آهن ساخته (درمقابل آهن ريخته) thermolabile بي ثبات يا ناپايدار درمقابل حرارت، دماناپاي. best ball بازي يک نفر درمقابل 2 يا 3 نفر براي کسب، بهترين امتياز (گلف) white hope بوکسور سفيدپوست درمقابل بوکسور سياه پوست permanent tooth (طب) دندان دائمي (درمقابل دندانهاي شيري). booklore علم کتابي (درمقابل علم عملي ياعلم زندگاني)، معلومات ناشي از مطالعه کتاب