in d. معنی فارسی ممنوع قدغن واژههای دیگر با معنی «ممنوع» forbidden ممنوع، قدغن (شده)، باز داشته شده illicit ممنوع، قاچاقي، نامشروع disallowable ممنوع prohibbited ممنوع forbidden zone ناحيه ممنوع forbidden vibration ارتعاشات ممنوع forbidden energy zone ناحيه انرژي ممنوع forbidden transition جهش الکتروني ممنوع weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدي هوا، منتظرهواي خوب bootlegger فروشنده نوشابه هاي ممنوع بطورقاچاق