in debt معنی فارسی بدهکار واژههای دیگر با معنی «بدهکار» indebted بدهکار، مديون، مرهون debtor بدهکار، وامدار، ستون بدهکار owe بدهکار بودن، بدهي داشتن، مديون بودن indebt بدهکار کردن، مرهون ساختن debit side ستون بدهکار debt balance مانده بدهکار expromissor جانشين بدهکار debt advice اعلاميه بدهکار expromission جانشيني بدهکار yielder تسليم کننده، بدهکار، پاداش دهنده