in dudgeon معنی فارسی اوقات تلخ رنجيده واژههای دیگر با معنی «اوقات تلخ» indignant اوقات تلخ، متغير، رنجيده exasperate خشمگين کردن، اوقات تلخ کردن، بدترکردن enrage خشمگين کردن، اوقات تلخ کردن، گرم کردن imbitter تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن