in memory of blessedmemory معنی فارسی بياد بيادگار مرحوم خدا بيامرز واژههای دیگر با معنی «بياد» homesick دلتنگ (بياد وطن) immemorially چنانکه نتوان بياد اورد، بطور خيلي قديم month's mind آيين مذهبي بياد بود کسيکه در گذشته در روز، سي ام مردنش، تمايل memento mori بيادآور که بايد بميري، کاسه يا چيز ديگري که انسان را بياد مردن، مياندازد remind ياداوري کردن، ياداورشدن، بياد (کسي) اوردن