in season معنی فارسی بهنگام بموقع واژههای دیگر با معنی «بهنگام» betimes بهنگام، بموقع، زود premature نا بهنگام، پيش از موقع، بي موقع malapropos نا بهنگام، بيموقع، بي محل mistimed تا بهنگام، بيموقع update بهنگام در اوردن. intempestive laughter خنده بيجا يا نا بهنگام premature decision تصميم نا بهنگام يا شتاب اميز turnaround jump shot پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت turnaround jumper پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت fletcherism عادت بخوردن مختصري غذا (فقط بهنگام، گرسنگي) وجويدن کامل ان، نشخوار.