in the event of معنی فارسی درصورت واژههای دیگر با معنی «درصورت» empanel درصورت نوشتن، نام نويسي کردن (از) also eligible اسبي که درصورت حذف يک اسب ديگر ميتواند، جاي آنرا بگيرد coincidence circuit يک مدارالکترونيکي که تنها درصورت دريافت، سيگنال در همه وروديها بصورت همزمان يا، بسيار نزديک بهم داراي سيگنال خروجي contra preferentum rule درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوي تعبير، ميگردد که حداقل منافع نويسنده قرارداد، را دربر داشته باشد sailwing هواپيمايي که بالهاي آن تنها درصورت وجود، باد نسبي شکل و برش نماي يک ايرفويل را، به خود ميگيرند gash زخم، بريدگي، جاي زخم درصورت شکاف pauperize گدا کردن، بي چيزکردن، گدامنش کردن design stress resultant تلاش محاسباتي، تلاشي که در محاسبات بکار، ميرود و برابر است با حاصلضرب تلاش در failing کوتاهي، قصور، نقص