دیکشنری فارسی

gash

UKgəʃ USgæʃ

معنی فارسی

زخم ، بريدگي ، جاي زخم درصورت شکاف ، زخم زدن ،

بريدن ، شکاف دارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gash/n., vt.

زخم عمیق، بریدگی عمیق، زخم شمشیر

the boxer had a deep gash over one eye

بالای یکی از چشم‌های مشت باز زخم عمیقی وجود داشت.

(با آلت تیزی مثل دشنه) زخم زدن، بریدگی (عمیق و طولانی) ایجاد کردن، شکافدار کردن

the knife gashed his finger

چاقو دستش را مجروح کرد.

plow-blades were gashing the hard soil

تیغه‌های دستگاه شخم زمین سخت را می‌شکافت.

(زمین شناسی) شکاف، دره‌ی تنگ و گود

تعریف انگلیسی

verb
  1. a trench resembling a furrow that was made by erosion or excavation
  2. a wound made by cutting “he put a bandage over the cut”
  3. a strong sweeping cut made with a sharp instrument “she slashed her wrists” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “They will gash the duet”

مترادف‌ها

I. verb active
Cut deeply, make a deep incision or deep incisions in.
II. noun
Deep cut, gaping wound.

واژه‌های دیگر با معنی «زخم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن