in the gristle معنی فارسی رشدنکرده نارس واژههای دیگر با معنی «رشدنکرده» stunted tree درخت رشدنکرده وکوتاه scrub زميني که از خاروخاشاک ودرختان رشدنکرده، پوشيده باشد، خارستان runt يکجور گاو کوچک اندام، يکجورکبوترخانگي درشت، آدم ياجانور رشدنکرده runtiness يکجور گاو کوچک اندام، يکجورکبوترخانگي درشت، آدم ياجانور رشدنکرده