in the nick معنی فارسی بموقع سر بزنگاه واژههای دیگر با معنی «بموقع» timeous بموقع، بجا، بهنگام timous بموقع، بجا، بهنگام timelier بموقع، بجا، بهنگام timeliest بموقع، بجا، بهنگام timely بموقع، بجا، بهنگام timous or-meous بموقع، بجا، بهنگام well timed بموقع، بجا، بمورد seasonably بموقع just in time درست بموقع، روشي در تدارک مواد که در آن، کالاهاي مورد نظر درست در زمان نياز دريافت prompt payment پرداخت بموقع، پرداخت بي درنگ