in the shape of UKinðʃeipɔf معنی فارسی بشکل برسبيل بطريق واژههای دیگر با معنی «بشکل» squamation بشکل فلس، پولک، پوشش فلسي شکل حيوانات. zincky بشکل روي، داراي ظاهري شبيه فلز روي zincy بشکل روي، داراي ظاهري شبيه فلز روي lyrically بشکل غزل aciform بشکل سوزن، سوزني شکل awl shaped بشکل درفش، درفشي. masculinely بشکل مذکر، مردانه vinal بشکل شراب، شرابي. convexly بشکل محدب convexty بشکل محدب