inaugurator معنی فارسی بنيادگذار اغاز کننده گشاينده افتتاح کننده واژههای دیگر با معنی «بنيادگذار» institutor بنيادگذار، باني، موسس planter کشاورز، کشت کار، الت کشت promoter پيش برنده، ترقي دهنده، ترويج کننده