inconscient معنی فارسی بي خبر بي هوش بيخرد غير اگاه بي روح ناخود اگاه . واژههای دیگر با معنی «بي خبر» unconscious بي خبر، غافل، بيهوش incognizant بي خبر newsless بي خبر uncommunicative بي علا قه به مکالمه و تبادل فکر و خبر، خاموش، کم حرف unawares ناگهان، بي خبر، غفلت oblivious فراموش کار، بي خبر، فراموشي آور unaware بي اطلاع، بي خبر sudden ناگهاني، ناگهان، بي خبر ignorant نادان، جاهل، بي خبر nescious نادان، جاهل، بي خبر