sudden
UKsʌdn
US'sʌdən
معنی فارسی
ناگهاني ، ناگهان ، بي خبر ، بي مقدمه ، فوري ،
تند ، بي خبر اقدام کننده
معنی کامل و مثالها
/sud´'n/adj.
● ناگهانی، نابگه، ناگه، یکهو، غیر منتظره
a sudden change
دگرگونی ناگهانی
a sudden turn in the road
پیچ غیر منتظره در جاده
● (عامیانه) رجوع شود به: suddenly
● شتاب آمیز
his sudden departure
عزیمت شتاب آمیز او
* all of a sudden
غفلتا، ناگهان، یکهو
* suddenly, adv.
ناگهان، غفلتا، یکهو
suddenly he started laughing
ناگهان شروع کرد به خنده.
مترادفها
adjective
1. Unexpected, abrupt, unforeseen, unanticipated, unlooked for, unusual.
2. Quick, rapid, quickly prepared.