دیکشنری فارسی

sudden

UKsʌdn US'sʌdən

معنی فارسی

ناگهاني ، ناگهان ، بي خبر ، بي مقدمه ، فوري ،

تند ، بي خبر اقدام کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/sud´'n/adj.

ناگهانی، نابگه، ناگه، یکهو، غیر منتظره

a sudden change

دگرگونی ناگهانی

a sudden turn in the road

پیچ غیر منتظره در جاده

(عامیانه) رجوع شود به: suddenly

شتاب آمیز

his sudden departure

عزیمت شتاب آمیز او

* all of a sudden

غفلتا، ناگهان، یکهو

* suddenly, adv.

ناگهان، غفلتا، یکهو

suddenly he started laughing

ناگهان شروع کرد به خنده.

مترادف‌ها

adjective
1. Unexpected, abrupt, unforeseen, unanticipated, unlooked for, unusual.
2. Quick, rapid, quickly prepared.

واژه‌های دیگر با معنی «ناگهاني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن