incrustment معنی فارسی پوسته قشر پوشش اندود نماي مرمر. واژههای دیگر با معنی «پوسته» incrustation پوسته، قشر، پوشش pellicle پوسته، پوست نازک، پرده patagium پوسته، پرده، شامه earth crust پوسته، پوسته زمين scurf پوسته، شوره سر scurfiness پوسته، شوره سر wythe پوسته، جدار stator پوسته flakier پوسته پوسته، ورقه ورقه، فلسي flakiest پوسته پوسته، ورقه ورقه، فلسي