دیکشنری فارسی

induces

UKindjuːsiz USın'du:sız

معنی فارسی

وادار کردن القا کردن فراهم کردن موجب شدن بران داشتن قياس کردن در

واژه‌های دیگر با معنی «وادار کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن