دیکشنری فارسی

inducing

UKindjuːsiŋ USın'du:sıŋ

معنی فارسی

وادار کردن القا کردن فراهم کردن موجب شدن بران داشتن قياس کردن در

تعریف انگلیسی

noun
  1. act of bringing about a desired result “inducement of sleep”

واژه‌های دیگر با معنی «وادار کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن