inexpressive
UKinikspresiv
معنی فارسی
نارسا نرساننده مقصود گنگ فاقد قوه فهماندن بي معني بي حالت
معنی کامل و مثالها
/in´eks pres´iv, -ik spres´-/adj.
● بیمعنی، بیچم، بیآرش، نابیانگر، ناگویا، گنگ
● (قدیمی) رجوع شود به: inexpressible
مترادفها
adjective
Unexpressive, characterless, blank.