دیکشنری فارسی

influent

معنی فارسی

تو ريزنده ، جاري شونده سوي درون ، شاخابه ،

رود فرعي

معنی کامل و مثال‌ها

/in´flōō ǝnt/adj., n.

شاخه (یا شعبه)ی رودخانه، درون ریز، اندرگذر، درآیند

(موجود یا سازواره‌ای که در محیط خود فعل و انفعالات مهمی دارد ولی نوع چیره‌ای نیست) هناینده، هنایگر، موثر

ریشه و کاربرد

Noun

A stream or body of water flowing into another body of water.

ریشه

From Latin 'influentem', present participle of 'influere' meaning 'to flow into'.

مثال

  • The river acts as an influent to the lake.
  • The influent was contaminated, affecting the larger body of water.
  • The influent stream was blocked, causing flooding upstream.

ترکیب‌های رایج

Influent stream Influent flow Influent water

واژه‌های دیگر با معنی «تو ريزنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن