دیکشنری فارسی

ingratiating

UKingreiʃieitiŋ USıng'reıʃı'eıtıŋ

معنی فارسی

طرف توجه قرار دادن ، محبوب کردن ،

شيرين کردن ، خوب قلم دادن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of winning favor “with open arms and an ingratiating smile”
  2. calculated to please or gain favor “a smooth ingratiating manner”

واژه‌های دیگر با معنی «طرف توجه قرار دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن