insipient معنی فارسی بيخرد نادان بيخردانه واژههای دیگر با معنی «بيخرد» wanting IN reason ازعقل ناقص، بيخرد inconscient بي خبر، بي هوش، بيخرد ill a غيرعاقلانه، بي تامل، بيخرد