دیکشنری فارسی

insolvable

UKinsɔlvəbl

معنی فارسی

اب نشدني نگشودني حل نشدني لاينحل

معنی کامل و مثال‌ها

/in säl´vǝ bǝl/adj.

حل نشدنی، غیرقابل حل، گشودناپذیر، نامحلول

مترادف‌ها

adjective
Inexplicable, that cannot be solved, not to be explained.

واژه‌های دیگر با معنی «اب نشدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن