instaurator معنی فارسی تجديد کننده بنياد گذار باني موسس واژههای دیگر با معنی «تجديد کننده» renewer تجديد کننده . resuscitative زنده کننده، احيا کننده، تجديد کننده revisory اصلاحي، اصلاح آميز، تجديدي reviser تجديد نظر کرده، اصلاح کننده، هيئت تجديد کنندگان ترجمه کتاب مقدس