instrumenting معنی فارسی الت اسباب ادوات وسيله اسباب سند نوشته دستاويز ساز درست کردن واژههای دیگر با معنی «الت» instrument الت، اسباب، ادوات tool الت، افزار، ابزار stooge الت دست، دست نشانده، دلقک cat's paw الت دست، پنجه گربه . gadget الت کوچک، مکانيکي، جزء (اجزاء) tumbrel الت شکنجه، گيوتين، گاري tumbril الت شکنجه، گيوتين، گاري injector الت تزريق، اب سرزدن، تزريق کننده glazing bar الت پنجره weathercock الت بادنما، ادم دمدمي مزاج.