insulative معنی فارسی عايق کردن واژههای دیگر با معنی «عايق کردن» insulation shielding زره پوش کردن عايق بندي weatherize عايقبندي کردن، عايق گذاري کردن، نارسانا کردن LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع) brake ترمز، عايق، شانه کتان و کنف insulate جدا کردن، مجزا کردن، عايق دار soundproof ضد صدا، مانع نفوذ صدا، عايق صدا. laggin عايق بندي، آب بندي کردن، آب بندي ناوها