interbreed
معنی فارسی
با هم جفت گيري کردن ، با هم جفت کردن ،
دورگ کردن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr brēd´,in´tǝr brēd´/vt., vi.
● رجوع شود به: hybridize
با هم جفت گيري کردن ، با هم جفت کردن ،
دورگ کردن
/in´tǝr brēd´,in´tǝr brēd´/vt., vi.
● رجوع شود به: hybridize
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن