دیکشنری فارسی

intercede

US'ıntə'si:d

معنی فارسی

ميانه گيري کردن وساطت کردن توسط کردن شفاعت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr sēd´/vi.

● وساطت کردن، شفاعت کردن، پا در میانی کردن، ریش سفیدی کردن، میانگیری کردن، بخشش جویی کردن، آشتی دادن، آشتی‌گری کردن

he wanted to punish his son, but I interceded

او می‌خواست پسرش را گوشمالی بدهد ولی من پا در میانی کردم.

we interceded on behalf of those who have been condemned to death

ما به سود آنان که به مرگ محکوم شده‌اند وساطت کردیم.

if nobody intercedes, they will end up in divorce

اگر کسی وساطت نکند کار آنها به طلاق خواهد کشید.

تعریف انگلیسی

verb
  1. act between parties with a view to reconciling differences “He interceded in the family dispute” “He mediated a settlement” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “Sam and Sue intercede” “Sam wants to intercede with Sue”

مترادف‌ها

verb neuter
1. Mediate, arbitrate, interpose.
2. Plead, make intercession.

واژه‌های دیگر با معنی «ميانه گيري کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن