دیکشنری فارسی

intercontinental

UKintəkɔntinentl USıntə'kɔntə'nentəl

معنی فارسی

واقع در ميان چند قطعه ،

معمول در ميان قاره هايا اقليم ها

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr kän´tǝ nent´'l, -känt´'n ent´'l/adj.

(وابسته به یا رفت و آمد کننده میان دو یا چند قاره) میان اقلیمی، قاره پیما

an intercontinental missile

موشک قاره‌پیما

واژه‌های دیگر با معنی «واقع در ميان چند قطعه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن