intercurrent
US'ıntə'kə:rənt
معنی فارسی
در ميان اينده ، مداخله کننده ،
در ناخوشي ديگر اينده ، عود کننده ، نوبتي
معنی کامل و مثالها
/-ku_r´ǝnt/adj.
● میان رونده، میانگیر (رجوع شود به: intervene)
● (پزشکی - وابسته به یک بیماری که در حین ابتلا به یک بیماری دیگری رخ میدهد و آن را تعدیل میکند) همایند، همزمان
intercurrent infection
عفونت همایند