دیکشنری فارسی

intercurrent

US'ıntə'kə:rənt

معنی فارسی

در ميان اينده ، مداخله کننده ،

در ناخوشي ديگر اينده ، عود کننده ، نوبتي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ku_r´ǝnt/adj.

● میان رونده، میانگیر (رجوع شود به: intervene)

● (پزشکی - وابسته به یک بیماری که در حین ابتلا به یک بیماری دیگری رخ می‌دهد و آن را تعدیل می‌کند) همایند، همزمان

intercurrent infection

عفونت همایند

واژه‌های دیگر با معنی «در ميان اينده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن