دیکشنری فارسی

intervenient

معنی فارسی

مداخله کننده در ميان اينده واقع در ميان

معنی کامل و مثال‌ها

/-vēn´yǝnt/adj., n.

● میان آیند، (آنچه که میان دو زمان یا رویداد یا محل قرار گیرد) جداگر، (آدم یا چیز) دخیل، میانجی

واژه‌های دیگر با معنی «مداخله کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن