intervener معنی فارسی مداخله کننده پاميان گذارنده بميان اينده واژههای دیگر با معنی «مداخله کننده» intervenient مداخله کننده، در ميان اينده، واقع در ميان intevener مداخله کننده intercurrent در ميان اينده، مداخله کننده، در ناخوشي ديگر اينده tamperer فضول، مداخله کننده . chapultepec پيمان چاپولتپک، اعلاميه صادره از طرف شرکت کنندگان، کنفرانس کشورهاي قاره امريکا به سال