interdigitate
معنی فارسی
در هم افتادن توي هم افتادن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr dij´i tāt´/vi.
● درهم قفل کردن (انگشتان دست)، درهم جفت کردن
در هم افتادن توي هم افتادن
/in´tǝr dij´i tāt´/vi.
● درهم قفل کردن (انگشتان دست)، درهم جفت کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن