دیکشنری فارسی

interdigitate

معنی فارسی

در هم افتادن توي هم افتادن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr dij´i tāt´/vi.

درهم قفل کردن (انگشتان دست)، درهم جفت کردن

واژه‌های دیگر با معنی «در هم افتادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن