interfuse
معنی فارسی
درهم ريختن بهم اميختن
معنی کامل و مثالها
/-fyōōz´/vt., vi.
● درهم آمیختن، همجوش کردن، هم آمیخته کردن
● از صافی رد کردن
● فراگرفتن، (در درون چیزی) پخش شدن
درهم ريختن بهم اميختن
/-fyōōz´/vt., vi.
● درهم آمیختن، همجوش کردن، هم آمیخته کردن
● از صافی رد کردن
● فراگرفتن، (در درون چیزی) پخش شدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن