interlard
معنی فارسی
اميختن
معنی کامل و مثالها
/-lärd´/vt.
● (در اصل) لایههای دمبه را بین لایههای گوشت قرار دادن (پیش از کباب کردن)
● متنوع کردن، سرده کردن، جوراجور کردن، درآمیخته کردن
to interlard a speech with poems and quotations
نطق را با شعر و نقل قول درآمیختن
● در آمیختن، قاطی کردن
مترادفها
verb active
Mix, intersperse, intertwine, diversify, vary.