دیکشنری فارسی

interlard

معنی فارسی

اميختن

معنی کامل و مثال‌ها

/-lärd´/vt.

● (در اصل) لایه‌های دمبه را بین لایه‌های گوشت قرار دادن (پیش از کباب کردن)

● متنوع کردن، سرده کردن، جوراجور کردن، درآمیخته کردن

to interlard a speech with poems and quotations

نطق را با شعر و نقل قول درآمیختن

● در آمیختن، قاطی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. introduce one's writing or speech with certain expressions “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

verb active
Mix, intersperse, intertwine, diversify, vary.

واژه‌های دیگر با معنی «اميختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن