intermarries معنی فارسی در يمان هم ازدواج کردن ، دختردادن و دحتر گرفتن ، باهم پيوند کردن واژههای دیگر با معنی «در يمان هم ازدواج کردن» interwed در يمان هم ازدواج کردن، دختر دادن و دختر گرفتن، با هم پيوند کردن intermarried در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن intermarry در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن