intermediate office معنی فارسی مرکز مياني واژههای دیگر با معنی «مرکز مياني» midpoint نقطه مياني يا نزديک مرکز. center face-off spot نقطه شروع در مرکز دايره مياني (هاکي، روي يخ) center ice spot نقطه شروع در مرکز دايره مياني (هاکي، روي يخ) middle ميان، وسط، مرکز center ميان، مرکز، مياني