intermitter معنی فارسی قطع کننده متناوب کننده . واژههای دیگر با معنی «قطع کننده» interrupter قطع کننده، سخن گسل، جريان قطع کن disconnector قطع کننده amputator قطع کننده . cutting press پرس قطع کننده shut-off valve شير قطع کننده disconnection switch کليد قطع کننده، سوئيچ قطع کننده contact breaker کليد قطع کننده، آفتومات interrupter switch کليد قطع کننده automatic release قطع کننده خودکار cut off attack تک قطع کننده مسير، تک هواپيماي رهگير به متجاوز، تک برشي