international
معنی فارسی
بين المللي ، عضو مسابقه قهرماني بين المللي
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr nash´ǝ nǝl, -nash´ǝ nal´, -näl´/adj., n.
● بینالمللی، جهانی، میان مردمگانی، میان هاوشی، میان هاوش، بینالملل، میان کشوری، میان هاشی
an international treaty
قرارداد بینالمللی
the international court
دادگاه بینالمللی
international waters
آبهای بینالمللی
● برای یا توسط یا وابسته به مردمان کشورهای گوناگون
● وابسته به دو یا چند کشور (مثلا شهروند مقیم در کشور دیگر)
Tehran's international community
جامعهی بینالمللی ساکن تهران
● (I بزرگ) انترناسیونال (هر یک از سازمانهای سوسیالیستی و کمونیستی که از 1864 به بعد بر پا شد)
* internationally, adv.
به طور بینالمللی، میان هاوشانه
the cease-fire is supervised internationally
آتش بس از سوی سازمانهای بینالمللی نظارت میشود.
تعریف انگلیسی
- concerning or belonging to all or at least two or more nations “international affairs” “an international agreement” “international waters”
- from or between other countries “external commerce” “international trade” “developing nations need outside help”
- any of several international socialist organizations
مترادفها
adjective
Between nations.