interstitial
UKintəstiʃl
معنی فارسی
درزي ، شکافي ، فاصله دار ، ترک دار ،
واقع در ميان درزيا فاصله
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr stish´ǝl/adj.
● وابسته به شکافچه یا درز، روزنهساز، شکافچهدار، روزنهای
● (کالبد شناسی) میان نهاده، بینابینی
interstitial tissue
بافت میان نهاده
مترادفها
adjective
Intervening, intermediate.