intertwinement معنی فارسی بهم پيچيدگي واژههای دیگر با معنی «بهم پيچيدگي» interlacement بهم پيچيدگي، درهم بافتگي، تقاطع intervolution بهم پيچيدگي intertwist بهم پيچيدن، بهم پيچيدگي